عبارت تاکیدی نابغه

حکیم ابو علی سینا چگونه نابغه شد

عبارت تاکیدی نابغه ابو علی سینا را به سمت نابغه شدن هل داد
روزی ازجناب ابن سینا پرسیدند آیا از کودکی هوش شما زیاد بود ؟ گفت خیر ،در ۴ سالگی پدر و مادرم معلمی را برای من درنظرگرفتند که به من آموزش دهد . معلم هر روزعلاوه بر تدریس  یک کار دیگر هم انجام میداد . هر کاری که می کردم چه درست و چه غلط ، به من می گفت نابغه .از او پرسیدند چیزی از دوران کودکی به یاد دارید . جناب ابن سینا گفتند زمانی را به یاد دارم که من نوزاد قنداقی بودم و آسمان سوراخ سوراخ بود . از او پرسیدند یعنی چه ؟ گفت علت را نمی دانم ولی می دانم که آسمان سوراخ سوراخ بود.

 علت را از مادر جناب ابن سینا جویا شدند. او گفت زمانی که نوزاد بود ما درحیاط خانه کارهای روزانه را انجام میدادیم. مرغ و خروس ها به کودکم نوک میزدند . من هم یک آب  کش را به صورت وارانه روی او میگذاشتم تا از مرغ و خروس ها در امان باشد .عبارت تاکیدی نابغه ،حکیم ،فیلسوف ، دانشمند، پزشکی را تحویل جامعه داد که خدمت فوق العاده ای را به  علم پزشکی و بشر کرد

توماس ادیسون چگونه نابغه شد

با آقای توماس ادیسون مصاحبه کردند و گفتند از کودکی خود تعریف کنید . او گفت در قسمتی ازخانه ما جایی مثل انباری بود که در آنجا یک سری وسایل را باز میکردم و از نو می ساختم . هر بار که وسیله ای خراب می کردم  پدرم به من یک کتک مفصل می زد . روزی بعد از اختراع زمانی که با خواهرم در انباری خانه در حال تماشا و تست این دستگاه بودیم پدرم چنان سیلی به من زد که از یک گوش کر شدم . از اقای ادیسون پرسیدند که علت موفقیت شما در چیست ؟ گفت یکی پشتکار و دیگری مادرم . مادرم هر روز به من نابغه می گفت . راست و چپ می رفتم یا کار درست و غلط انجام می دادم به من نابغه می گفت .

مطالعه می کنم :   مغزهای سه گانه

مداومت و تکرار در عبارت تاکیدی

این دو دانشمند با عبارت تاکیدی نابغه بمباران شده بودند. و علت آن دو چیز است . اول مداومت در عبارت تاکیدی نابغه ، دوم تکرارعبارت  تاکیدی نابغه
اول اینکه آن ها عبارت تاکیدی نابغه را سالها شنیده بودند و این عبارت سالها در ذهن آن ها تکرار شده بود .در یکی از مقاله ها توضیح  داده بودم و باز گویی دوباره آن تکرار مکررات است . یکی از قوانین ضمیر ناخود آگاه تکرار است . آن ها هر روز عبارت تاکیدی نابغه  را شنیده بودند  و این عبارت در ذهن آن ها تکرارشده بود. ضمیر ناخود آگاه این دو دانشمند آن ها را به نابغه تبدیل کرد . با تکرار آن عبارت بزرگ و بزرگ تر شده و در زندگی آن ها به نمایش گذاشته شده بود

دوم اینکه هر روز از عبارت تاکیدی نابغه استفاده کرده بودند یعنی اینکه  عبارت تاکیدی را تغییر نداده بودند . مادر و معلم این دو دانشمند فقط از یک عبارت استفاده کرده بودند . و تا رسیدن به نتیجه و مقصد نهایی به آن عبارت دست نزده بودند . آن را عوض نکرده بودند . یکی از قوانین ضمیر ناخو دآگاه مداومت است . شاید آن زمان مادر توماس ادیسون و معلم ابن سینا از قوانین ذهن آگاه نبودند و آن ها ناخواسته راهی را برای این دو دانشمند باز کرده بودند تا نبوغ شان را در دنیای واقعی  به نمایش  بگذارند.

مطالعه می کنم :   احساسات ابزاری برای رسیدن به خواسته ها هستند

ترکیب قوانین ذهن

ترکیب قوانین ذهن با هم شما را در مسیر رسیدن به خواسته یاری می کند . زمانی که شما بر یک عبارت مداومت دارید  یعنی تا رسیدن به مقصد آن را دست نخورده باقی می گذارید ، آن را تکرار می کنید تا از نیم کره بالا به نیم کره پایین مغز ورود پیدا کند و زمانی که ضمیر خود آگاه و ناخود آگاه در امری با هم موافق باشند ، زمانی که با وجود مقاومت ها و مخالفت ها باز هم برای رسیدن به خواسته اصرار می ورزید و تلاشتان را چند برابر می کنید تا به مقصد برسید و در کنار تمام این موارد از مهم ترین قانون ذهن یعنی تصویر سازی غافل نمی شوید می توانید زود تر ، بهتر و آسان تر به هدف خود برسید و از رسیدن به آن اطمینان حاصل کنید

نابغه به جامعه تحویل دهیم

لازم نیست حتما آن کودک فرزندمان باشد تا به او نابغه بگوییم . حتی اگر خاله دایی وعمه یا عمو هم که باشیم یا حتی اگر کودک همسایه را دیدیم ، آن کودک را با الفاظ درست خطاب قرار دهیم به آن ها بگوییم نابغه ، موفق،  ثروتمند ، با هوش ، با دقت ، مومن  ، انسان و …..مطمئنا وقت زیادی از ما گرفته نمی شود ولی جرقه هایی در ذهن کودک زده می شود و با فکر کردن کودک به آن عبارات ، او را به سمت درست و مناسب جهت دهی می کند . یا حد اقل زمانی که کودک ما را دید یا اسم ما را شنید، در ذهن، به کودک یاد آوری می شود که او موفق یا نابغه است . ما می توانیم با کلام خود نوابغ  یا انسان های موفق بیشتری تحویل جامعه دهیم و آینده ای زیبا خلق کنیم .

مطالعه می کنم :   یک راه ساده برای تغییر باور

لطفا آن ها را با دکتر و مهندس خطاب قرار ندهید . آن هم به دو دلیل . اوا اینکه شاید موفقیت او در قهرمان شدن در حرفه ورزشی خاصی باشد یا موفقیت او هنر خطاطی باشد و اگر به او دکتر بگویید عذاب وجدان دارد که چرا دکتر نشده است و اینگونه این تصور برای او ایجاد می شود که با دکتر شدن احساس ارزشمند بودن و مهم بودن به او دست می دهد و دوم اینکه او اگر پزشک شد احتمالا پزشک حاذقی نیست چون ناخواسته به سمت پزشکی هدایت شده است و خود دلیل عدم رضایت خود را نمی داند.
همین الان فکر کنید چه کسانی در اطرافیان بستگان همسایه ها و… وجود دارد که می توانید با الفاظ درست او را به سمت موفقیت جهت دهی کنید . نام آن ها را به یاد بسپارید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × پنج =