قانون مغز

قانون مغز

قوانینی وجود دارد که هر آنچه که در هستی هست پیرامون آن قوانین شکل میگیرد ‌.مثل قانون جاذبه زمین .ممکن نیست چیزی را در هوا رها کنید و بر زمین نیوفتد . مثل قانون انبساط و انقباض که با سردشدن ، بدن و ماهیچه ها منقبض میشوند و با گرم شدن منبسط می شوند .مثل قانون اصطحکاک که با مالش بین دو سطح استحکاک ایجاد میشود .

قوانینی در بدن ما وجود دارد که ما از آنها بی خبریم یا اطاعات اندکی داریم و علت برخی اتفاقات را نمیدانیم. مثلا بعضی از افراد نمیدانند چرا به برخی از خواسته ها زود میرسند و به برخی دیرتر می رسند . برخی از افراد نمیدانند چرا مدام از یک مسیر میروند و حتی راحشون رو به سختی تغییر میدهند.در این مقاله میخواهم در باره قانون مغز برای شما توضیح دهم .

اولین قانون مغز

ما روزانه برخی اعمال را به صورت غیر ارادی انجام میدهیم. مثل رانندگی .روزهای اولی که گواهینامه گرفته بودید را به یاد بیاورید. محکم فرمان را به دست گرفته بودید به شیشه ماشین نزدیک میشدید برای عوض کردن دنده و گرفتن کلاج و ترمز و … باید فکر میکردید و بعد آن کار را انجام میدادید .

بعد کم کم همین کار ها را انجام میدادید ولی دیگر به چگونگی انجام آن فکر نمیکردید .آن ها را به صورت ناخودآگاه انجام میدادید.علت این است که هر عملی که به صورت عادت دربیاید فرمان آن از ضمیر خودآگاه به ضمیر ناخودآگاه صادر می شود . کنترل عصبی ان از نیمه بالای مغز به نیمه پایین مغز انتقال می یابد .

مطالعه می کنم :   شرط عبارات تاکیدی چیست


روزهایی را به یاد بیاورید که خواندن لغات انگلیسی برای شما سخت بود ولی بعد آنها را مثل حروف فارسی روان و بدون مکس میخواندید. آدرس خانه تا محل کار را با دقت بیشتری می رفتید ولی اکنون همان مسیر را چشم بسته می روید حتی اگر بخواهید از سوپری چند خیابان پایین تر خرید کنید همان مسیری که هر روز میرفتید را انتخاب میکنید.به خود می آیید و می گویید چرا از این مسیر آمدم و خود شما هم علت را نمیدانستید.

دومین قانون مغز

پیام ها به دو صورت به ضمیر نا خودآگاه منتقل می شوند یکی زبانی و دیگری ذهنی
ما با کلام خود برخی اتفاقات را به زندگی خود دعوت میکنیم.برخی از افراد انقدر کلام منفی دارند و تا اتفاقات زندگیشان مانند کلامشان میشود .حتما دیدید که یک نفر بگوید من چقدر بدشانسم .من بدبختم . من هر کار کنم کسی قدر نمیداند . من برم لب دریا ،دریا هم خشک میشود .هستی به کائنات دستور می دهد که اتفاقات بد را برای او فراهم کنید. پای او در چاله میرود و میشکند. تصادف میکند .خانه اش را دزد میزند.یا آتش میگیرد.

یکی از بستگان فوت میشود‌. کودکش سرما میخورد. در محل کار با او بحث و دعوا میکنند ولی باز هم نمیداند که او با کلام خود این اتفاقات را به وجود آورده. حالا تصور کنید که او با خود بگوید خوشبختم .خوش شانسم . دست به خاکستر بزنم به طلا تبدیل میشود.هر چه میخواهم خدا به من میدهد. کاری نیست که بخواهم انجام دهم و به بهترین نحو انجام ندهم. با کلام خود اتفاقات خوب را به زندگی مان دعوت کنیم .

مطالعه می کنم :   تکرار در ضمیر ناخودآگاه چگونه صورت میگیرد؟

 پیام های ذهنی هم پیام هایی هستند که با کلام جاری نمیشوندو فقط در ذهن هستند.چاق شدم دیرم شد بدبخت شدم .من نمی تونم حوصله ندارم .از من گذشته، پوستم خراب شده و …. تمام این پیام ها هم به ذهن مخابره می شوند و در زندگی جاری می شوند
این یک قانون است و چیزی که به صورت قانون در بیایید چه ما بخواهیم و چه نخواهیم به وقوع می پیوندد

سومین قانون مغز

وقتی ضمیر ناخودآگاه و ضمیر خودآگاه در امری با هم موافق نباشند معمولا ضمیر ناخودآگاه برنده می شود. پدر و مادری به فرزند خود میگویند این کار را نکن، دخالت نکن، دست نزن ، میزنی خرابش میکنی، الان میندازیش میشکنه . دست و پا چلفتی .چند بار بگم نکن .تو زورشو نداری. به تو مربوط نیست .این کودک با همین الفاظ بزرگ میشود و در دانشگاه قبول میشود با دوستان خود به اردو میرود. در مسیر اتفاقی می افتد یک ماشین آن طرف جاده در حال سقوط از دره است ولی ماشین به قسمتی از صخره گیر کرده .پدر و مادر و کودکی تلاشند تا خود را بیرون از ماشین بی اندازند .این پسر صحنه ها را می بیند و تا میخواد به سمت آن ها برود با ضمیر ناخودآگاه میگوید اگر رفتم و آنها سقوط کردند چه؟اگر خودم افتادم پایین چه؟ ضمیر خود آگاه میگویدبرو به کمک تو نیاز دارند.پس انسانیت چه میشود. 

مطالعه می کنم :   رسیدن به شغل مناسب با استفاده از قانون جذب

ذهن او برنامه ریزی شده که نمی تواند .دست و پا چلفتی است. نکن. به تو مربوط نیست و …. در اینجا سومین قانون مغز خود را به نمایش میگذارد و ضمیر ناخود آگاهی که از سالها قبل برنامه ریزی شده بود برنده می شود .این پسر به آن خانواده اسیب دیده کمک نمی کند .چون ضمیر ناخودآگاه او برنده شده است .

چهارمین قانون مغز

وقتی ضمیر خود آگاه و ضمیر ناخود آگاه در امری با هم موافق باشند توان  آنها در هم ضرب می شود.
دقیقا عکس قانون سوم مغز است . زمانی که شما ضمیر خود آگاه بداند که می تواند و ضمیر ناخود آگاه هم با او موفق باشد و بداند که می تواند در این صورت آن کار به راحتی و بدون سستی انجام می شود.

تا اینجا متوجه شدید که خیلی از وقایع اطراف شما چگونه اتفاق می افتد ؟ چرا همیشه یک مسیر مشخص را انتخاب می کنید ؟ چرا از انجام کاری سر باز می زنید یا کاری را راحت و بدون معطلی انجام می دهید. این قوانین مانند تمام قوانین حاکم بر هستی وجود دارند، بدون کمترین ایراد در زندگی ما جریان دارند . با کمک این قوانین می توانید علت اتفاقات اطرافتان را راحت تر درک کنید و از قانون مغز استفاده کنید تا راحت تر به هدفتان برسید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + 16 =