از خدا بخواهیم

از خدا بخواهیم

امروز که این مقاله را مینویسم درون یک چالش بزرگ هستم که با عقل من پاسخی برای حل کردن آن فعلا وجود ندارد! اما از صبح که از خواب بیدار شده ام لحظه ای ساکن نبوده و تمام تلاش خود را کردم تا راه حلی برای آن پیدا کنم اما باز به در بسته برخورد می کنم.از خدا بخواهیم

صدای باران که بر روی سایبان درون حیاط برخورد میکرد من را به بیرون هدایت کرد، در دلم نور امیدی وجود داشت که شعله ای تازه ای گرفت. به خودم گفتم الان که زیر این سایبان هستی فقط باران را می بینی اما از آن هیچ بهره ای نمی بری کافیست به زیر باران بروی تا قطرات آن با تو برخورد کنند.

رحمت خداوند نیز مانند همین باران و سایبان است، همیشه این رحمت در حال باریدن است و فقط افرادی از این رحمت بهره می برند که زیر آن بروند، افرادی از این رحمت بهره می برند که آن را ببینند، افرادی از این رحمت بهره می برند که از خداوند درخواست کنند

 

خداوند همه چیز است

این مقاله ای که در حال خواندن آن هستید از درون من می آید. من یاد گرفته ام که با کسی در مورد مشکلاتم درد دل نکنم، از مسائلم نگویم، اما اینجا میخواهم بگویم که چرا با وجود این همه فشار و استرسی که پشت سرم وجود دارد باز احساس آرامش دارم و می خندم.

مطالعه می کنم :   گامهای رسیدن به اهداف مانند گام های خریدن بستنی از بابا بستنی است

چون خدا را در دل دارم

 

آرامش یعنی خدا

خداوند حکیم و قادر،  منبع آرامش است ، من این را می دانم که وقتی خدا در قلبم وجود داشته باشد یعنی آرامش نیز وجود دارد، اما زمانی خداوند در قلبم باشد که باور داشته باشم خدا میتواند مشکلات من را حل کند.

هر وقت مسئله و چالشی پیش رویم قرار میگیرد به خودم میگویم به احساست نگاه کن، اگر آرام هستی و به دنبال راه حل میگردی یعنی به قادر بودن خداوند باور داری. اما زمانیکه استرس دارم و نگران هستم نکند حل نشود به خودم میگویم انگار خدا را فراموش کرده ای! گاهی اوقات باز در خانه ی خدا می آیم و از او درخواست می کنم اما باز استرس دارم، اینجاست که دوباره به خودم میگویم خدا یعنی آرامش، اگر از او درخواست کرده ای ، اگر کارت را به او سپرده ای چرا نگرانی؟

 

خدایی که این همه توانا و قادر است مشکل من را نمی تواند حل کند؟

از خدا بخواهیم و باور داشته باشیم که میتواند کوه را نیز برایمان جابجا کند. از خدا بخواهیم که غیر از او فقط منت دارند و بس

از خدا بخواهم که رفیق خوبی است و هر چه به ما خوبی کند را به یادمان نمی آورد .

 

مطالعه می کنم :   پیداکردن هدف یک وظیفه است

یا رفیق من لا رفیق له…

باز هم از خدا بخواهیم

الان ساعت ۱۵:۲۳ است و من تا شب می دانم چالشم باید حل شود اما فقط یک چیز میدانم، با عقل و منطق نا کامل من پاسخی برای این چالش وجود ندارد اما خدای بزرگ پاسخ آن را خیلی ساده می داند و میدانم وباور دارم که آن را به من میدهد

از خدا بخواهیم…

2 پاسخ
    • afsharirad
      afsharirad گفته:

      سلام مرسی بابت نظرتون. اون ساعتی که این مقاله رو مینوشتم هنوز حل نشده بود، بعد از همین مقاله شروع کردم که فکر کردن و طوفان فکری. کلی ایده به ذهنم رسید، یکی از اونها رو پیگیری کردم و تا ساعت ۷ شب مسئله حل شد.
      من بعد از این اتفاق ایمانم نسبت به این قضیه بیشتر شد که برای رسیدن به چیزی باید از ته وجودت بخوای و از خدا درخواست کنی
      متشکرم

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − دو =